تبليغاتX
جاودانه ها

جاودانه ها

راز های هستی

عاشقانه

in the name of god 

وصال او زعمر جاودان به

                           خداوندا مرا آن ده كه آن به

 

هدفم بود که هرگز نشوم یار کسی ، چون که رخسار تو دیدم . . .

هدفم باطل شد

خدایا
آتش مقدس "شک" را
آنچنان در من بیفروز
تا همه ی "یقین"هایی را که در من نقش کرده اند،بسوزند.
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر،
لبخند مهراوه برلب های صبح یقینی،
شسته از غبار،طلوع کند.


خدایا
به من زیستنی عطا کن،
که در لحظه ی مرگ،
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذاشته است،
حسرت نخورم.

 


به هرکه دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است ،
وبه هرکه بیشتر دوست می داری ،بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر
 

 

آرزو

آرزویم این است
                          نتراود اشک از چشم تو هرگز
مگر از شوق زیاد
و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی
                                      عاشق آنکه تورا می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه

                                                 که دلت می خواهد

+ نوشته شده در  27 Feb 2007ساعت   توسط × فرشاد ×   | 

عاشقانه

 

 

 

 

 

خيلي وقتا آدما واسه اينکه رو قولشون وايستن قولشونو زير پا مي ذارن تا بتونن روش وايسن

 

 

عاشقانه

 

هركجا عشق‌ آيد و ساكن‌ شود هرچه‌ ناممكن‌ ممكن‌ می شود در جهان‌ هر كار خوب‌ و ماندنيست‌ ردپای‌ عشق‌ در او ديدنيست‌

 

درعمق چشمان تو چه می گذرد,توکه روحی به وسعت دریا داری

توکه دردوردستها هم مرا ازدعای خیرت بی نصیب نمیگذاری

توکه درکنارت معنای زندگی را فهمیدم.

بایاد تو عاشق بودن راچشیدم.

باتوعاشق بودن را تجربه کردم, پیشانی به خاک وفای تو ساییدم

وباتو خوشبختی را احساس کردم

 

 

I Love you Glittering Hearts!

باز حسرتو آه مرا به میهمانی غم میخوانند

 

مرا وحشت تنهایی گرفته لیک به تنهایی میخوانند

 

بود کور سوی امیدی در دل، رفتیو آن هم کور شد

 

خوشحال بودیم ز دیدنت از دور ما را به نزدیکی غم میخوانند

( علی )

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  27 Feb 2007ساعت   توسط × فرشاد ×   | 

جاودانه 2

 

 

 

سخنان جاودانه بزرگان

سخنان بزرگان و بزرگترین روانشناسان ، جامعه شناسان ، هنرمندان و دانشمندان در باره موفقیت

اُرد بزرگ : تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .


ایبسن : اگر تا کنون به نصف آرزوهایتان رسیده اید ، بدون تردید زحمت شما دو برابر شده است .


ادوارد فیلیپس : مردی که اشتباه نکند ارزش کارهای بزرگ را نخواهد داشت .

جبران خلیل جبران : درختان شعرهايی هستند كه زمين بر آسمان می نويسد و ما آنها را بريده و از آنها كاغذ می سازيم تا نادانی و تهی مغزی خويش را در آنها به نگارش درآوريم .


کونگ تين گان : فرزانگان سخن نمي گويند، بلکه با استعدادان سخن مي گويند و تهي مغزان بگومگو مي کنند.

لوسیا : بدست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای بدست آوردنش تلاش نمی کنیم ، خوشبختی است .

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  27 Feb 2007ساعت   توسط × فرشاد ×   | 

 

تصویر عاشقانه

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛


ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

" فریدون مشیری"

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه يادم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم ...

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام....بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

روز اول كه نگاهم به تمناي تو پر زد

چو كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم

باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد

يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم..نگسستم نرميدم.

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 

چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم

 

sm3 

 

my id : pix.poster

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  27 Feb 2007ساعت   توسط × فرشاد ×   |